خرید بک لینک


پرده اول:
آقای ع هر چند سال یکبار مهربونیش گل میکنه و به یاد ما میفته.
اخیرا یاد ما کرد و بعد از اینکه فهمید هنوز مجردیم، ما رو به صحبتی و ناهاری بهمراه خانومش و دوست خانومش دعوت کرد.

منو میگی؟؟؟
یعنی چنان آب از لب و لوچه ام راه افتاد که نگووووو.
به به به. به این میگن رفیق.
دوست خانومشو میاره تا من تنها نباشم و غریبی نکنم.
یعنی قربون همچین رفیقی برم من.
اصلا چرا تا حالا با ایشون مراوده نداشتم من؟
آقایونا، خانومونا، من با همه تون قهرم.
برید کنار بزارید باد بیاد.

پرده دوم:
بعد از چند لحظه که رسیدم سر قرار، آقای ع با یه آقای دیگه و خانومش اومد.
هرچی چشم انداختم، دوست خانومش (که قرار بود بنده بقربونش برم) رو ندیدم، لذا از رفیقمون پرسیدم:
کجا بریم؟ مگه قرار نیست دوست خانومتون هم بیاد؟
آقای ع گفت: خب ایشون (آقای کاف) دوست خانومم هستن دیگه.

منو میگی؟
هیچی نگو که با کله میام توی شکمتاااااا.

پرده آخر:
ای خااااااااااااک بر سر هرچی رفیق نارفیق روشنفکره.
چندشها.
گم شین.


پ.ن 1:
الان مدتیه یکسره آهنگ رفیق نارفیق رو میگوشم و با هر مصرعش به تک تک رفیقا، بوووق حواله میکنم.

پ.ن 2:
البته ما اصلا اونکاره نیستیما.
اینجا پیاز داغ خودمونو زیاد کردیم.

برچسب: نویسنده: میلاد نوری تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 4:58

صفحه بندی