
دارم از خیابون رد میشم که سه جوان رشید هموطنم پشت به ملت، روبروی لاستیک ماشین نشستن و باهاش ور میرن و هر سه شون ظاهرا شلوارکی پاشون نیست و شلوارشون هم پایین رفته و از پشت شلوارشون، نیم خروار چاک و درز ناکجاآبادشون ریخته بیرون.نمیدونم این حس زیبایی شناسی من، باز سرماخورده که هیچ زیبایی ای در این بیرون ریختن نمیبینم، یا چشم بصیرتم ضعیف شده و عینک چشم بصیرتم رو باید عوض کنم.از طرف دیگه، والا من توی این سرما، شیش تا شلوار روی هم میپوشم و میلرزم و حس میکنم هنوز یه جا واسه پوشیدن یه شلوار دیگه دارم.اونوقت در حیرتم که چطوریاست که این جوونهای خوش عضله این مرز ...
ادامه مطلب